
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 16:54 توسط تنها در باران
|

ناله می کنم.... گاهی خدای را متهم به آفرینش می کنم...... تنهایی....... آه ه ه ه ه ه ه ه ....... ولی باز هم خورشید طلوع می کند و.... گنجشک ها توی هوای سوز دار پاییزی به دنبال دونه ای برای خودشون می گردن..... نباید ناامید شد..... تا مهر بزرگ با همه ی فرشته هاش می درخشه باید ناامید نشد....... پس برای بار هزارم دست بکار میشم......
هنوزم روزهای بسیاریست که فریاد میکشم.....
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 23:4 توسط تنها در باران
|

دوست داشتم باور کنی دوستت دارم
اما تو رفتی
رفتی و جای قدم های تو رو خاک خیس جاده ماند رفتی حتی برنگشتی نگاهم کنی باران می بارید منم گریه میکردم چقدر سخت بود بدون تو زیر باران نشستن چقدر جایت در دلکوچک من خالی برگرد برگرد برگرد وبگو که برمی گردم منتظرت می مانم حتی اگر برنگردی حتی اگه دورغ بگی گه بر می گردی خیلی دوستت دارم
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 14:39 توسط تنها در باران
|

کاش ميشد ساده تر ميبودم حتي ساده تر از ايني که اکنون هستم زندگيم به سادگيه زيستن يک پرنده و منطق بودنم به سادگيه بودن يک قاصدک مسافر پرده ي پنجره را کنار نمي زنم که مبادا تابش داغ خورشيد بالهاي تنهايي مرا بسوزاند وديگر نتوانم بپرم گوشه ي پايين پيراهن تنهاييم از خون سرخ است آري يک زخم کوچک دارد در دل تنهاييهاي من که مرحمش سکوت است سکوت را لاي يک پارچه ي سپيد با کمي برگ درخت صبر ضميمه ميکنم و روي زخم دلش مي گذارم شايد اندکي التيام يابد عشق به تنهاييهايم يعني اگر بپرسند اميد يعني چه ميگويم من +تنهايي+داشتن فرداهايي پراز تنهايي = اميد اگر بپرسند معناي عشق چيست ميگويم من + دوست داشتن تمام تنهاييهايم = عشق اگر بگوين وفا يعني چه ميگويم :من و تنهاييهايم + مرگ = وفا 
اگر از من بپرسند زندگي يعني چه ميگويم من +تنهايي = زندگي
انگار تمام زمين در تنهايي دفتر من است و تمام آبها جوهر خودنويسم تا هر آنچه که دل مي گويد بنويسم حتي آرزويم اين است وقتيکه آخرين نفس هاي عمرم را ميکشم تنهاي تنها باشم وتنها جان دهم و اشکي برايم ريخته نشوداز براي رفتنم شايد با خودت بگويي اين ديوانه دارد وصيت نامه مي نويسد ولي باور کن باور کن مرا و احساس تنهايي مرا که اگر تنهاييم را از من بگيرند روزي خواهم مرد اشک هاي تنهاييم تنها براي دلم نيست که براي تمام دل هاييست که بي هيچ بهانه اي فر
تنهايي ها تنهايي هايم يعني تمام زندگي براي من تنهايي من آنقدر برايم مقدس و باارزش است که با تمام دنيا عوضش نميکنم دوستش دارم بيشتر از خودم بيشتر از جانم که اگر او نباشد من هم نيستم يک عالم ديگرست وراي اين دنيا و زمان کنوني حال حاضر زندگيمان ميدانم شايد بگويي ديوانه شده ام اما اما به خدا حاضر نيستم حتي لحظه اي از لحظه هاي تنهاييم وحتي ذره اي از ذره هاي احساسش را با کسي يا چيزي تقسيم يا عوض کنم.
ممنونم كه به سياهه هاي وبلاگ من نگاه گردين..
+
نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 2:8 توسط تنها در باران
|
